تبليغاتX
اشعار تنهایی
اشعارتنهایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 13:58  توسط راضیه تنها | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 13:41  توسط راضیه تنها | 
وقتی که تو نیستی

انگار بی تو هزار سال میگذرد انگار هیچکس نیست وقتیکه نیستی موسیقی هم شنیدنی نیست  تو نیستی  دیگر ترانه ها  جانانه نیست. 
وقتی تو نیستی دیگر رفیق دلتنگی ها و همسفرهء گریه هایم نیست.
وقتی به تو فکر میکنم
زیباتر میشوم...عاشق تر میشوم... خوشرنگ تر میشوم...خوش صداتر میشوم...
یاد تو مرا به یک قدیس می رساند.
هیچکس...مثل تو رفیق نیست  آرامش تو مرهم زخم جان است  هیچکس مثل تو دست گرم رفاقت را نمی شناسد   یچکس مثل تو جای امن عشق را بلد نبود
ترانه های من غیبت تو را بغض کرده اند...
ترانه های من بی وقفه تو را به نام می خوانند...
ترانه های من تو را تا همیشهء صدا می گریند...

+
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 11:9  توسط راضیه تنها | 

خاطرات شیرین روی ریل ذهن ما به سرعت ثانیه ها می گذرند و ما دلتنگ آن چیزهایی می شویم که روزی لحظه های دلپذیری می آفریدند....
یکی در این گذر، دلش برای آدمی تنگ  میشودکه در بخشی از خاطراتش جا خوش کرده است دلتنگ آواهایی است که از دور حواسش را می نوازند.
آن یکی وقتی در آینه می نگرد، دلش برای شب از دست رفته گیسوانش تنگ می شود و برای همه آن روزها،  که به تدریج شفافیت هایش را به آنها سپرده است.
من اما لا به لای این حال و هوایی که ماندن و نفس کشیدن را معنا می کند گاه دلم برای رفتن تنگ می شود.امروز دلتنگ خاطراتی شده ام که پشت سر جا مانده اند و بی تاب آرزوهایی که از روبرو می گریزند....
شاید آخر دنیا آخر آرزوها باشد و همه آرزوها رنگ تحقق بگیرند و شاید تا همین چند ثانیه دیگر آخر دنیا شود.
و رویای فرشته شدن همه آدمها که همیشه ذهنم را قلقلک می دهد تحقق یابد... آدمهایی که الان هم روی زمین خاکی کنار ما هستند و ما آنقدر از حقیقت آنها فاصله داریم و آنقدر زمینی شده ایم که گاه یادمان می رود لازم نیست همه فرشته ها بال داشته باشند.
بیراهه راههایی که رفته ایم را به گذشته بسپار و گذشته را به باد
راه زندگی برای هیچکس رو به گذشته نبوده است
زندگی رو به فرداست که ادامه دارد، نه دیروز...وما باید بمانیم وزجر کشیدن خویش را ببینیم آری زندگی یعنی این...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 10:41  توسط راضیه تنها | 

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن که خیلی پستم
زندگیم شده جهنم فکر نکن عاشق نبودم
مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم
خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی
وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من نمیگذرم از تو چون برام ، تو همیشه بهترینی
مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی
من می خواستم تو خیالم ، ازتو تا ابد بخونم
تنها باشم بی حضورت ، رازتنهائیاتو بدونم
من می خواستم واسه دردام ، فقط باتوخونه بسازم
با نت های مهربونت ، شعرای قشنگ بسازم
می دونم وقتی میرم ، دیگه تا ابد غریبم
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین غریبم
شاید امروز که سیاهی ،رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، هنوزم عاشق تو هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 10:30  توسط راضیه تنها | 

میخواهم خدا را بخاطر بد بودنش محکوم کنم

 

خدایا از تو دلگیرم آهان شنیدی از تو نالانم

 

امشب بدون هیچ گونه دردسر ودغدغه وبدون واسطه آمده ام

 

دادگاه من رسمیست  و تو خدای یگانه محکوم این دادگاهی

 

خداوندا تو محکوم این دادگاهی

 

جنایت تو طپشهای قلبم و حرفها ی نگفتهدر دلم که سنگینی میکنند

 

من امشب در این دادگاه تو را احضار کردم

 

طپشهای ممتد قلبم احضاریه ای بود از آن تو

 

ومن تورا خواستم تا بیائی

 

خدایا از تو دلگیرم

 

بارالها از تو نالانم

 

پرونده ی سیاهت را قرائت می کنم

 

اولین گناه:

 

خلقت انسان

 

آنکه اشرف مخلوقات خویش پنداشتی

 

آری

 

اولین گناه تو بود بودن انسانهای دیگر تکراری از گناهان دیگر تو بود

 

کجای دنیایی که ساختی زیبا بود؟

 

اینجا که سر تا سر پر از سرخوشی های مفت وبیهوده است

 

هیچ و هیچ!پوچ و پوچ!

 

تولد هر صبح  آغاز گناه توست

 

اشتباهی که تو کردی بخشودنی نیست خدایا این منم راضیه

 

کوچکترین انسان روی زمین و قاضی دادگاه تو!تو مرا ساختی تو مرا باختی

 

خودت صدای فریادم را در آغاز شنیدی و گفتی زندگی کن

 

با هیچ؟با پوچ؟با چه زندگی را آغاز کردم؟درد! فریاد!

 

خدا از تو دلگیرم! خسته شدم از واسطه ها

 

می خواهم فقط تنها با خودت صحبت کنم.

 

بدون به میان کشیدن انسانهای خوب و پاکی که به من ربطی ندارند.

 

می خواهم امشب جوابم را بدهی

 

همین امشب! همینجایی که تو هستی و من هستم.

 

دادگاه قلب من!سالن زندگی!کسی جز من و تو نیست.

 

هیچگونه وکالتی را هم نمیپذیرم

 

زیرا از ریا بیزارم

 

میخواهم تورا تنها توبیخ کنم

 

خدایا رهایم کن خسته ام خسته شدم از دنیای تو خسته شدم از خودم و غمهایم

 

خسته شدم از هر روز مردگی و تظاهر به خوب بودن

 

من از تو می خواهم می خواهم که مرا رها کنی

 

من از تو می خواهم که در قبال تمام گناهانت که مرتکب شدی

 

با من باشی! من از تو کمک می خواهم زجر این بنده را می بینی؟!

 

می شنوی فریاد قلبم را در هر طپش؟می شنوی صدایم را؟خدایا می شنوی؟

 

من صدایت می کنم . جوابم را بده. بی هیچ واسطه!بگذار تنها دلیلش فقط عشق به تو باشد!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 15:21  توسط راضیه تنها | 
چقدر بیام هرشب در خونت در بزنم چقدر التماست کنم ظاهرا"خوشت میاد ما بنده ها التماست کنیم ای خدا مگه تو هم مثل ما آدمها عقده ای شدی خدا که همش باید التماست کنیم هان جوابمو بده خدا با تو دارم صحبت میکنم چند شب وچند روزه دارم میام درخونت ولی یه جواب هم بهم ندادی چقدر التماست کردم خدا جون بازم جوابمو ندادی آخه چرا من دارم تاوان چه گناهی رو پس میدم من الان میخوام بدونم تا کی باید زجر بکشم تاکی طعنه های دور واطرفیانمو باید بشنوم خدا اینم از امروزم همین مونده بود که عزیزترین کسم بهم طعنه بزنه که زد دیگه این حرف رو بشنو خدا دیگه هیچی ازت نمیخوام دیگه میخوام برا خودم باشم میشنوی دیگه نمیخوام هرشب بیام بهت التماس کنم وتو واون فرشته هات بشینین اون بالاها کنار هم و بگین اره اینم بنده منه ببینین چطور داره التماسم میکنه نه قربونت برم دیگه از این خبرا نیست من الان دیگه دیونه شدم عاشق شدم از عشقم لطمه روحی خیلی خیلی قشنگی هم خوردم قربونشم میشم چون دوستش دارم خدا میدونی یعنی چی یعنی اینکه براش میمیرم ولی دیگه نمیخوام صداشو بشنوم میخوام تو حسرتش بمیرم یادته خدا همیشه امتحان های سخت سخت رو از من میگرفتی هر شب با دل شکسته میومدم درخونت با چشای پر از اشک اما یه بارم جوابمو ندادی که بگم اره قربونش برم یه بار روی مارو زمین نزد دیدم نه بابا توهم یکی مثل مائی دوست داری هم ازت خواهش کنن تا حالا خدایی به این خودخواهی ندیده بودم یادته خدا اومدم وبهت گفتم دلم شکسته خسته ام بیزارم از خودم اومدی دردمو دوا کنی اشتباهی زدی و عاشقم کردی قربونت برم تو این گیر ودار من از عشق چی میدونستم که جلال رو سر راهم قرار دادی اهان حتما میخواستی که از اینم بخورم اره قربونت برم خدا جون از اینم خوردم عاشقش شدم وابستش شدم دیونش شدم بعدش خیلی خیلی قشنگ زد تو ذوقم اینم از بخت و اقبال ماست دیگه ولی خدا جون یادت باشه امتحان های سخت فقط برای راضیه گذاشتی هر بلایی که بود فقط سر راضیه در اوردی نوش جونم حقم کسی که از خداش میخوره از پدر مادرش میخوره از دور اطرافیانش میخوره چرا از عشقش نخوره از عشقش بزار بخوره که بی نصیب نمونه بابا ای ول خدا جون ماکه دربست چاکرتیم بازم میگم خدا جون نه تو رو ونه جلال عزیزو فراموش نمیکنم خدا جون امروز خیلی خیلی دلم گرفته شاید شبی یه سری بهت زدم فعلا" بای
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 15:4  توسط راضیه تنها | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 12:27  توسط راضیه تنها | 
عشق، یعنی خواستن ! مایل به یکی شدن با محبوب و با او به وحدت رسیدن به اوج رسیدن همدمت بودن همدمش شدن ... عاشق جز وصال محبوب، خواسته دیگر ندارد. عاشق در همه حال –حتی در تارترین شب های هجران- امید وصال محبوب دارد! اگر امید وصال محبوب از عاشق گرفته شود، مرگ عشق است! مرگ عشق، مرگ عاشق پس بار خدایا تمام عاشق های دنیا به معشوقه شان برسند تا سرنوشتشان همانند سرنوشت شیرین وفرهاد لیلی ومجنون نشود آمین...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 17:2  توسط راضیه تنها | 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 13:21  توسط راضیه تنها |